قهرمان ميرزا عين السلطنه

1728

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

حاجى رحيم خوئى از ملاكين مرو ديده شد . بسيار انسانيت كرد و خيلى اظهار شرمندگى كه درست به‌جا نياورديم ، و الا پذيرائى شايان مىكرديم . حق ما است همه قسم همراهى داشته باشيم . اين‌جا و سمرقند تمام گمان مىكنند من مأموريتى مخفى از طرف دولت دارم . هرچه گفتم محض سياحت آمده‌ام باور نمىكنند . مرا مأمور مىدانند نه سياح . وضع روسيه بارى ساعت هفت راه‌آهن حركت كرد اين « توار پاساژر » يك اطاق درجهء دوم دارد . همه‌چيزش پست‌تر از « بشته‌واى » است كه « پست » باشد . اين براى كسانى است كه كار لازم دارند و بارهاى فورى . بليت اين با درجهء دوم پست يكى است ، اما از بار دو برابر قيمت گرفته مىشود . از پست ده ساعت ديرتر مىرسد . يعنى از تازه شهر تا تاشكند . « بوفه » ، خوراك ندارد . دو اطاق دربست در اين كله و آن كله اطاقهاى نمرهء دوم براى زن دارد كه يكى از آن دو نصيب من و قونسول شد . ارمنى خوش‌مشربى نزد ما آمد . از روس و امپراطور بسيار بد مىگفت . از ايران پرسيد كه آنجا هم اقوام شاه و نوكرهاى نزديك شاه مثل روسيه مواجبهاى كلى دارند ؟ گفتم آرى . خيلى مذمت كرد . مواسات را طالب بود و گويا از زمرهء « نهليست » ها بود . ماجراى نجسى حكايت مىكرد هفت سال قبل به تازه شهر مىرفتم مجتهد تبريز با سى نفر آخوند و سيد همراه بود . در يكى از استاسيونها يكى از خدام مجتهد آفتابهء آب را خواست از سقاخانه ( كه در هر استانسيه هست و آبش از تابش آفتاب مثل آب جوش مىماند اما با وجود آن روسها در كمال خوشى مىخورند ) آب كند پليس نگذاشت . آفتابه را گرفت و به صحرا پرت كرد . چون از شير بايد آب كند نه توى سقاخانه . مجتهد فحش داد كه نجس شدى مگر نمىدانى اين آبها را « ارس » دست زده نجس است . من جلو رفتم و گفتم حضرت آقا تركى مىدانند . معلوم بود خيلى خوب مىداند . گفتم چرا ما نجس هستيم و حال آنكه دستهاى ما پاك ، سفيد [ ست ] . روزى دو سه دفعه صابون مىزنيم . آرام جواب داد تكليف من گفتن است . بعد از قدرى صحبت به من گفت برويم در اطاق شما ، چون خودش در دالان ترن نشسته بود . من فورا عيالم را از اطاق خارج كرده مجتهد آنجا آمد . . . بعد « كرت » خودم را به او دادم . سال بعد آن پطرزبورق رفتم با ارمنى معتبرى همراه بودم . « كرت » اسم مرا خواست دادم . ديدم كرتى مطابق آن به خودم داد . معلوم شد مجتهد با اين ارمنى نهايت دوستى را داشته « كرت » مرا و تفصيل آن‌شب را به مشاراليه